گاهی اتفاقی رخ می‌دهد که تمام نمی‌شود.

نه به این معنا که خبرش ادامه دارد، بلکه به این معنا که اثرش در بدن و ذهن ما باقی می‌ماند.

شاید این روزها زودتر عصبانی می‌شوید.

شاید بی‌دلیل اشک‌تان سرازیر می‌شود.

یا برعکس، احساس می‌کنید هیچ حسی ندارید. انگار همه چیز خاموش شده است.

این وضعیت می‌تواند نشانه‌ای از ترومای زنده باشد.

ترومای زنده زمانی اتفاق می‌افتد که سیستم عصبی ما هنوز احساس خطر می‌کند؛ حتی اگر حادثه اصلی گذشته باشد. در ترومای زنده، بدن در حالت آماده‌باش می‌ماند، ذهن مدام به اخبار و اتفاقات فکر می‌کند و احساس امنیت درونی کاهش پیدا می‌کند.

برخلاف تصور رایج، ترومای زنده فقط مربوط به یک حادثه فردی نیست. وقتی یک جامعه دچار شوک، فقدان یا ناامنی روانی می‌شود، بسیاری از افراد به‌صورت هم‌زمان علائم ترومای زنده را تجربه می‌کنند. به همین دلیل ممکن است هم خسته باشیم، هم بی‌قرار، هم حساس‌تر از همیشه.

در این مقاله از وبسایت سعیده سعیدی کارشناس ارشد روانشناسی می‌خواهیم دقیق‌تر ببینیم ترومای زنده چیست، چرا در تروماهای طولانی‌مدت احساس‌ها یا بسیار شدید می‌شوند یا کاملاً خاموش، و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان بدون سرکوب احساسات، هیجان‌های شدید را قابل‌تحمل کرد.

اگر این روزها حالتان شبیه قبل نیست، احتمالاً تنها نیستید. بیایید با هم قدم‌به‌قدم از دل ترومای زنده عبور کنیم.

ترومای زنده چیست؟

ترومای زنده حالتی از فشار روانی مداوم است که در آن سیستم عصبی فرد احساس می‌کند تهدید هنوز پایان نیافته است. برخلاف تروماهای کلاسیک که پس از یک حادثه مشخص رخ می‌دهند و به گذشته تعلق دارند، در ترومای زنده تجربه خطر یا ناامنی به‌صورت پیوسته در حال تکرار یا بازفعال‌سازی است. به همین دلیل ذهن و بدن فرصت بازگشت کامل به حالت تعادل را پیدا نمی‌کنند.
 
در ترومای زنده، مغز به‌ویژه بخش‌های مرتبط با بقا مانند آمیگدالا، همچنان در وضعیت آماده‌باش باقی می‌ماند. این وضعیت باعث می‌شود فرد یا دچار برانگیختگی بیش‌ازحد شود مانند اضطراب شدید، تحریک‌پذیری، بی‌خوابی و حساسیت هیجانی یا برعکس، وارد حالت خاموشی هیجانی شود؛ حالتی که در آن فرد احساس کرختی، بی‌حسی یا جداشدگی از خود و دیگران را تجربه می‌کند. هر دو واکنش، پاسخ طبیعی سیستم عصبی به شرایط طولانی‌مدت فشار هستند.
 
نکته مهم این است که ترومای زنده نشانه ضعف فردی نیست. این یک پاسخ زیستی و هوشمندانه بدن برای بقاست. زمانی که محیط پیرامون از نظر روانی ناامن یا پیش‌بینی‌ناپذیر ادراک می‌شود، بدن تلاش می‌کند با افزایش هوشیاری یا کاهش احساسات، از فرد محافظت کند. بنابراین آنچه بسیاری آن را «حساس شدن بیش‌ازحد» یا «بی‌احساس شدن» می‌نامند، در واقع مکانیسم‌های دفاعی طبیعی هستند.
 
ترومای زنده می‌تواند در سطح فردی رخ دهد، اما در شرایطی که یک جامعه به‌طور گسترده در معرض شوک، سوگ یا نااطمینانی قرار می‌گیرد، این تجربه می‌تواند به شکل جمعی نیز بروز پیدا کند. در چنین وضعیتی، افراد ممکن است هم‌زمان دچار خستگی روانی، بی‌قراری، تمرکز پایین، افکار تکرارشونده یا احساس ناامنی مبهم شوند؛ حتی اگر خودشان مستقیماً درگیر حادثه نبوده باشند.
درک درست مفهوم ترومای زنده کمک می‌کند به‌جای سرزنش خود، متوجه شویم بدن ما در حال تلاش برای سازگاری است. وقتی بفهمیم چه اتفاقی در سیستم عصبی ما رخ می‌دهد، قدم اول برای تنظیم هیجان‌ها و بازگرداندن احساس امنیت درونی را برداشته‌ایم.

در ترومای زنده چه اتفاقی برای احساسات ما می‌افتد؟

در ترومای زنده، مسئله اصلی «شدت احساسات» نیست؛ مسئله، اختلال در تنظیم آن‌هاست. وقتی سیستم عصبی برای مدت طولانی در وضعیت هشدار باقی می‌ماند، ظرفیت ما برای تجربه متعادل هیجان‌ها کاهش پیدا می‌کند. به همین دلیل است که بسیاری از افراد گزارش می‌کنند یا بیش از حد حساس و زودرنج شده‌اند، یا برعکس، هیچ واکنشی درونی احساس نمی‌کنند.

از منظر عصب‌شناختی، در ترومای زنده مدارهای بقا در مغز فعال‌تر از مدارهای تنظیم‌کننده می‌شوند. یعنی بخش‌هایی که مسئول تشخیص خطر هستند سریع‌تر و قوی‌تر عمل می‌کنند، اما بخش‌هایی که کمک می‌کنند احساسات را پردازش و تعدیل کنیم، خسته یا کم‌فعال می‌شوند. نتیجه این عدم تعادل، نوسان‌های هیجانی شدید یا خاموشی هیجانی است.

حالت اول را می‌توان «برانگیختگی بالا» نامید. در این وضعیت، کوچک‌ترین محرک می‌تواند واکنش بزرگ ایجاد کند. فرد ممکن است با شنیدن یک خبر، دیدن یک تصویر یا حتی یک گفت‌وگوی ساده، دچار اضطراب شدید، اشک ناگهانی یا خشم غیرمنتظره شود. این واکنش‌ها اغلب برای خود فرد هم غافلگیرکننده‌اند. اما در بستر ترومای زنده، بدن در حال تلاش برای محافظت است؛ گویی می‌خواهد پیش از وقوع خطر، آماده مقابله باشد.

حالت دوم، «خاموشی یا بی‌حسی هیجانی» است. در این وضعیت، فرد احساس می‌کند از خودش یا از دنیا فاصله گرفته است. نه اشک می‌آید، نه خشم، نه حتی اندوه. این حالت ممکن است با خستگی عمیق، بی‌انگیزگی یا نوعی خلأ درونی همراه باشد. خاموشی هیجانی نیز بخشی از پاسخ دفاعی بدن در ترومای زنده است؛ وقتی شدت فشار بیش از ظرفیت تحمل باشد، سیستم عصبی برای جلوگیری از فرسودگی کامل، شدت احساس را کاهش می‌دهد.

نکته مهم این است که هر دو حالت—شدت بیش‌ازحد یا خاموشی کامل—نشانه «اختلال شخصیت» یا «ضعف روانی» نیستند. این‌ها پاسخ‌های تنظیمی سیستم عصبی به شرایطی هستند که هنوز برای مغز، پایان‌یافته تلقی نشده‌اند. در ترومای زنده، بدن بین حالت جنگ، گریز یا انجماد جابه‌جا می‌شود و همین جابه‌جایی‌ها تجربه هیجانی ما را ناپایدار می‌کند.

وقتی بفهمیم در ترومای زنده چه اتفاقی برای احساسات ما می‌افتد، می‌توانیم به‌جای قضاوت کردن خود، با خودمان مهربان‌تر باشیم. درک این سازوکارها اولین قدم برای بازگرداندن تعادل هیجانی و ساختن دوباره احساس امنیت درونی است.

🎧 پادکست: چرا در تروماهای طولانی‌مدت احساس‌ها شدید یا خاموش می‌شوند؟
در این فایل صوتی، خانم سعیدی با صدای خودشان توضیح می‌دهند که در ترومای زنده چرا گاهی احساس‌ها بیش‌ازحد فعال می‌شوند و گاهی کاملاً خاموش، و چگونه می‌توان بدون سرکوب، هیجان شدید را قابل‌تحمل کرد.

از کجا بفهمیم درگیر ترومای زنده شده‌ایم؟

در ترومای زنده، بسیاری از ما متوجه نمی‌شویم که ذهن و بدن‌مان هنوز در حالت آماده‌باش هستند. نشانه‌ها می‌توانند ظریف یا واضح باشند: خستگی مزمن، اضطراب یا نگرانی پیوسته، بی‌خوابی، بی‌حسی هیجانی، حساسیت بیش‌ازحد نسبت به محرک‌ها، یا فکر و احساس دائم درباره حوادث گذشته. اگر متوجه شدید که این علائم بیش از چند هفته ادامه دارند و حتی در شرایط امن هم از بین نمی‌روند، ممکن است شما هم درگیر تجربه‌ای از ترومای زنده باشید. شناخت این علائم اولین قدم برای بازگرداندن تعادل و آرامش درونی است.
😔
بی‌حسی هیجانی
احساس می‌کنید از خود یا دنیا فاصله گرفته‌اید و هیچ احساسی ندارید.
💤
بی‌خوابی یا خواب مختل
شب‌ها نمی‌توانید راحت بخوابید یا خواب‌تان مکرراً قطع می‌شود.
😰
اضطراب و نگرانی مداوم
فکرهای نگران‌کننده به‌طور مداوم ذهن شما را درگیر می‌کنند.
😡
برانگیختگی بیش‌ازحد
به کوچک‌ترین محرک‌ها به‌شدت واکنش نشان می‌دهید.
😓
خستگی مداوم
حس می‌کنید انرژی‌تان سریع تمام می‌شود و بدن خسته است.
🔄
افکار تکرارشونده
ذهن شما مرتباً به حادثه یا ناامنی بازمی‌گردد و رهایی کمی دارد.

سخن پایانی | عبور آرام از ترومای زنده

ترومای زنده تجربه‌ای است که می‌تواند ما را خسته، حساس یا حتی بی‌حس کند. اما مهم است به یاد داشته باشیم که آنچه در ما فعال شده، نشانه ضعف نیست؛ نشانه تلاش بدن برای بقاست. سیستم عصبی ما می‌خواهد از ما محافظت کند، حتی اگر این محافظت گاهی به شکل اضطراب، اشک یا خاموشی هیجانی ظاهر شود.

عبور از ترومای زنده به معنای فراموش کردن یا بی‌احساس شدن نیست. به معنای ساختن ظرفیت است؛ ظرفیتی که بتواند احساس را حمل کند، بدون آن‌که ما را غرق کند. این ظرفیت با قدم‌های کوچک ساخته می‌شود: یک نفس عمیق، یک گفت‌وگوی امن، یک روتین ساده، یک لحظه مکث آگاهانه.

اگر این روزها حالتان شبیه قبل نیست، بدانید که بدن شما در حال سازگاری با فشار است. با مهربانی، با تنظیم تدریجی، و با ساختن امنیت‌های کوچک، می‌توان به تعادل بازگشت. شاید نه ناگهانی، اما پیوسته.

ترومای زنده پایان راه نیست.

می‌تواند آغازی باشد برای شناخت عمیق‌تر خود، مراقبت آگاهانه‌تر از روان، و ساختن امنیتی که از درون می‌آید. 

سوالات متداول درباره ترومای زنده
ترومای زنده حالتی است که در آن سیستم عصبی هنوز احساس می‌کند خطر پایان نیافته است، حتی اگر حادثه گذشته باشد. در این وضعیت بدن در حالت آماده‌باش باقی می‌ماند و فرصت بازگشت کامل به تعادل را پیدا نمی‌کند.
نشانه‌های ترومای زنده می‌تواند شامل اضطراب مداوم، بی‌خوابی، خستگی عمیق، بی‌حسی هیجانی، تحریک‌پذیری یا افکار تکرارشونده باشد که حتی در شرایط امن هم کاهش پیدا نمی‌کند.
در ترومای زنده سیستم عصبی بین برانگیختگی بالا و حالت انجماد جابه‌جا می‌شود. گاهی هیجان‌ها شدید و غیرقابل‌کنترل می‌شوند و گاهی برای محافظت، بدن شدت احساس را کاهش می‌دهد.
عبور از ترومای زنده به معنای حذف احساس نیست، بلکه به معنای افزایش ظرفیت تحمل آن است. تنظیم تنفس، روتین‌های پایدار، ارتباط امن و خودهمدلی می‌تواند به بازسازی امنیت درونی کمک کند.
مراجع
American Psychiatric Association. (2022). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders (DSM-5-TR).
van der Kolk, B. A. (2014). The Body Keeps the Score: Brain, Mind, and Body in the Healing of Trauma.
Porges, S. W. (2011). The Polyvagal Theory: Neurophysiological Foundations of Emotions, Attachment, Communication, and Self-Regulation.
Herman, J. L. (1992). Trauma and Recovery.
Siegel, D. J. (2012). The Developing Mind: How Relationships and the Brain Interact to Shape Who We Are.
Shapiro, F. (2017). Eye Movement Desensitization and Reprocessing (EMDR) Therapy.

دیدگاهتان را بنویسید